کلمهٔPsychologyباآوایش انگلیسی:/saɪˈkɑlədʒi/مستقیماً از عبارت یونانیPsi;upsilon;chi;omicron;lambda;omicron;gamma;ίalpha;وام گرفته شده؛ این عبارت از دو واژهٔpsi;upsilon;chi;ήوlambda;όgamma;omicron;sigmaf;تشکیل می شود؛ که با کمی اغماض، آن را می توان به صورت <<مطالعهٔ روح>> (بهانگلیسی:Study of Soul) برگرداند.
جالب توجه است که واژهٔ Psyche (بهیونانی:psi;upsilon;chi;ή) در زبان یونانی مطلقاً <<روح>> (بهانگلیسی:Soul) معنا می دهد، و مفهوم <<ذهن>> یا <<عقل>> (بهانگلیسی:Mind) را در بر نمی گیرد، اما بر اساس اشتباه رایج، در انگلیسی، واژهٔ یونانیِ Psyche تقریباً معادل Mind گرفته می شود.
<<روان>> در اکثر منابع، معادل واژهٔ عربی <<روح>> گرفته شده است؛ لذا همانند معادل انگلیسی اش، واژه روان شناسی در زبان فارسی نیز کلمه ای ناقص برای تعریف این علم است. به نظر می رسد عبارت عربیِ <<نفس ناطقه>> مناسب ترین کلمه برای مشخص کردن موضوع علم روان شناسی باشد.
از آنجا که جزء <<شناس>> در <<روان شناسی>>، صفت فاعلی است، این کلمهالزاماًجدا و بافاصلهٔ مجازینوشته می شود.از سوی دیگر <<شناس>> در بسیاری از منبعها، پسوند صفت ساز در نظر گرفته شده که به واژه پیشین خود می پیوندد.
روان شناسی طی تاریخچهٔ کوتاه خود به گونه های متفاوتی تعریف شده است. اولین دسته از روان شناسان حوزه کار خود را مطالعه فعالیت ذهنی می دانستند. با توسعه رفتارگرایی در آغاز قرن حاضر و تأکید آن بر مطالعه انحصاری پدیده های قابل اندازه گیری عینی، روان شناسی به عنوان بررسی رفتار تعریف شد.
این تعریف معمولاً هم شامل مطالعه رفتار حیوان ها بود و هم رفتار آدمیان، با این فرض ها که: ۱-اطلاعات حاصل از آزمایش با حیوان ها قابل تعمیم به آدمیان است. ۲-رفتار حیوان ها فی نفسه شایان توجه است. از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰ در بسیاری از کتاب ها درسی روان شناسی همین تعریف ارائه می شد. اما با توسعه روان شناسی پدیدارشناختی و روان شناسی شناختی بار دیگر به تعریف قبلی رسیده ایم و در حال حاضر در تعاریف روان شناسی هم به رفتار اشاره می شود و هم به فرایندهای ذهنی. از نظر ما روان شناسی را می توانیم چنین تعریف کنیم: مطالعه علمی رفتار و فرایندهای روانی. این تعریف هم توجه روان شناسی را به مطالعه عینی رفتار قابل مشاهده نمایان می سازد و هم به فهم و درک فرایندهای ذهنی که مستقیماً قابل مشاهده نیست و بر اساس داده های رفتاری و عصب-زیست شناختی قابل استنباط است، عنایت دارد.
می توان گفت پیشینه روان شناسی از تمام نظام های علمی موجود قدمت بیشتری دارد. ریشه های آن را می توان تا سده چهارم و پنجم پیش از میلاد با دانشمندانی چون افلاطون و ارسطو دنبال نمود؛ ولی به قول هرمن ابینگهوس، قرن ۱۹، rdquo;روان شناسی پیشینه ای دراز اما تاریخچه ای کوتاه دارد (شولتز و شولتز، ۱۳۷۲، ص ۱۸). یک فیلسوف تحصیل کرده آلمانی بنامرادولف گوسلنیوسابداع کننده اصطلاح <<روان شناسی>> است (۱۹۵۰). تا حدود اواخرسده نوزدهم، روان شناسی به عنوان شاخه ای از علمفلسفهشناخته می شد؛ و همچنین به عنوان یک کیش در برخی فرهنگ ها در نظر گرفته می شد که شامل تهاجم افکار و نابودی یگانگی درونی می گردید.
ساختارگراییاشاره به <<تئوری آگاهی>> دارد که توسطویلهلم وونتمطرح شد. در سال ۱۸۷۹ شخصی بنامویلهلم وونت(که به پدرروان شناسی آزمایشینیز معروف است) اقدام به تأسیس یک آزمایشگاه در دانشگاه شهرلایپزیکآلمان نمود که تمرکز اصلی آن بر مطالعات روان شناسی قرار داشت.ویلهلم وونتخودش یک ساختارگرا نبود اما از شاگردان وی و فردی بنامادوارد بردفورد تیچنرکه یکی از نخستین روان شناسان آمریکا شد، از فعالان رویکرد ساختارگرا در برابر رویکردکارکردگراییبود. مطالعاتویلهلم وونتبر شکست ساختار جز به جز فرایندهای ذهنی متمرکز بود.
در مجموع رویکرد کارکردگرایی در مقابل رویکرد ساختارگرایی شکل گرفت. این رویکرد به شدت تحت تأثیر کار و مطالعات فیلسوف، دانشمند و روان شناس آمریکایی بنامویلیام جیمزاستوار بود. وی باور داشت که علم روان شناسی می بایست ارزش کاربردی داشته باشد و دریابد که ذهن چطور می تواند به منفعت فرد عمل کند. در سال ۱۸۹۰ویلیام جیمزدرکتاب خود با نام <<اصول روان شناسی>> به بسیاری از پرسشهای مطرح شده در باب بنیادهای روان شناسی که تا سالها بعد توسطروان شناسانمطرح می شدند، پاسخ داد. از دیگر محققان مکتب کارکردگرایی می توان بهجان دیوییوهاروی کاراشاره کرد. همچنین می بایست به دانشمند آلمانی بنامهرمان ابینگ هاوساشاره کرد. فردی که پیشرو انجام آزمایش هایی دربارهٔ حافظه بود. وی در این مطالعات که در دانشگاه برلینانجام می گرفت، مدل روش تحقیق کمی دربارهٔ یادگیری و فراموشی را ارائه کرد. در همین زمان دانشمندروسیبا نامایوان پاولف(شخصی که مبتکر فرایند یادگیریشرطی شدن کلاسیکاست) نیز آزمایش ها خود را بر روی سگ ها انجام می داد که بعدها بعنوان مفهوم شرطی شدن کلاسیک از آن یاد شد. اما در سالهای ابتدایی دهه ۱۹۵۰ میلادی تمامی تکنیک های بکار گرفته شده و توسعه یافته شده توسطویلهلم وونت،ویلیام جیمز،جان دیویی،هرمان ابینگ هاوسو بقیه این دسته از دانشمندان- تخت عنوانروان شناسی آزمایشی- که به شدت به دسته های اطلاعات ذهنی و پردازش آنها مربوط می شدند، شاخه ای از مباحث مربوط بهروان شناسی شناختیشده بودند.
به عنوان بخشی از عکس العمل نسبت به طبیعت فردی و درون نگر روان شناسی و وابستگی انحصاری آن به جمع آوری مجدد تجارب مبهم و دوردست کودکی، مکتبرفتارگراییبه منزله روش راهنمائی تئوری روان شناسی معروف گردید. روان شناسانی همچونجان بی. واتسون،ادوارد لی سرندایکوبی.اف. اسکینربه عنوان پیشتازان این مکتب بودند. رفتارگرایان اعتقاد داشتند که روان شناسی باید تبدیل به علم رفتارشناسی گردد و نه ذهن. آنها این نظر را که وضعیت های درون ذهنی مانند اعتقادات، تمایلات یا اهداف را می توان به صورت علمی مورد تحقیق قرار داد را رد نمودند. در سال (۱۹۱۳) واتسون در نوشتاری با نام <<روان شناسی از دیدگاه رفتارگرا>> اظهار داشت که روان شناسی رشته ای کاملاً تجربی از علوم طبیعی است، اشکال درون گرایی از اجزای لازم این روش ها محسوب نمی گردند، و اینکه رفتارگرایان مرزی بین انسان و حیوان صفتی قائل نیستند.
رفتارگرایی در تمامی سال های آغازین سده بیستم به عنوان مدل غالب روان شناسی مطرح بود. دلیل عمده این سرآمد بودن خلق و کاربرد موفق (نه حداقل از آنچه به نام تبلیغ) تئوری هایشرطی شدنبه عنوان مدل های علمی رفتار انسان بود. به هرحال، کم کم مشخص شد که علی رغم آنکه رفتارگرایی اکتشافات مهمی صورت داده بود ولی به عنوان یک تئوری راهنمای رفتار انسان نا کارآمد به نظر می رسید. بازبینی کتاب"رفتار کلامیاثر اسکینر توسطنوام چامسکی(با هدف توضیح فراینداکتساب زباندر یک چهار چوب رفتارگرایی) به عنوان یکی از عوامل اصلی ختم کننده دوران رفتارگرایی به شمار می آید.
چامسکی اثبات نمود که زبان را نمی توان به صورت انحصاری از طریق شرطی شدن آموخت؛ زیرا مردم قادرند جملاتی بی همتا در ساختار و معنا را بیان کنند که بتنهایی از طریق تجارب روزمره زندگی قابل تولید نیستند. این مباحث مؤید آنست که فرایندهای درونی ذهن که رفتارگرایان آن ها را تحت عنوان توهم رد می کردند، واقعاً وجود دارند. به همین شکل، کارآلبرت بندورانشان داد که کودکان قادرندیادگیری از طریق مشاهدات اجتماعیرا بدون تغییر در رفتار علنی بیاموزند و بنابر این بیشتر بروی بازنمایی های درونی حساب باز نمایند.
'روان شناسی بشر دوستانه' در سال ۱۹۵۰ بوجود آمد و به عنوان عکس العملی نسبت بهمثبت گراییو تحقیقات علمی ذهن بکار خود ادامه داد. تأکید این روان شناسی بر نظریهپدیدار شناختیتجارب انسانی بوده و در جستجوی فهم ابناء بشر و رفتار آنها از طریق انجامتحقیقات کیفیبرآمد. ریشه های تفکرات بشر دوستانه دراگزستانسیالیست هاو فلسفهپدیدار شناختیبوده و بسیاری از روان شناسان بشری روش علمی را کاملاً رد نموده و اعتقاد داشتند که سعی در تبدیل تجارب انسان به واحدهای اندازه گیری باعث تخلیه کلیه معانی و ارتباطات او به عنوان موجودی زنده خواهد گشت.
برخی دیگر از تئوریسین های این مکتب فکری عبارتند ازآبراهام مازلومبتکرسلسله نیازهای انسانی،کارل راجرزمبتکر درمان مشتری مداری وفیتز پرلزمبتکر و بسط دهنده درمانگشتالت.
ظهور فناوری رایانه ای نیز به پیشرفت استعاره عملکرد ذهنی بهپردازش اطلاعاتکمک نمود. این فناوری به همراه تحقیقات علمی در زمینه مطالعه ذهن و همچنین اعتقاد به وضعیت داخلی ذهن به پیدایشروان شناسی شناختیبه عنوان مدل برجسته ذهن کمک نمود.
ارتباطات بینمغزو عملکرددستگاه عصبینیز متداول گردید. دلیل این رایج شدن قسمتی به آزمایش های افرادی مانندچارلز شرینگتونودونالد هبو قسمتی به مطالعات دانشمندان در خصوصجراحت مغزی(همچنین بخشروان شناسی شناخت گرارا ببینید) برمی گشت. با توسعه فناوری های اندازه گیری عملکرد مغز،روان شناسی اعصابو علوم مربوط به اعصاب بخش های فعال در روان شناسی امروزی گردیدند.
با درگیری علوم دیگر (از جملهفلسفه، دانشرایانهوعلوم مربوط به اعصاب) جهت شناخت و فهم ذهن، چتری ازعلوم شناختیبه عنوان ابزار تمرکز تلاش ها در مسیری سازنده تشکیل گردید.
به هرحال، بسیاری از روان شناسان از آنچه به عنوان مدل های <<مکانیکی>> ذهن انسان و طبیعت او مطرح بود، دلخوشی نداشتند. حلقه کامل افراد این دست، می توان بهروان شناسی تبدیل شخصیتوروان شناسی تحلیلیکارل یونگاشاره نمود که در طلب برگشت روان شناسی به ریشه های روحانی خود بودند. دیگران مانندسرگئی موسکویکیوگرهارد داویناعتقاد داشتند که رفتار و فکر در ذات خود الزاماً با هم تعامل داشته و در جستجوی قالب گذاری روان شناسی در قالب وسیعتر مطالعات علوم اجتماعی بودند که این علوم نیز در ارتباط مستقیم با مفهوم اجتماعی تجربه و رفتار هستند.
اخیراً مشکلات سلامت روان بیشتر شده و یا اینکه بشر بیشتر به آن توجه کرده است
رسیدن به آرامش و اطمینان و دوری از افسردگی و اضطراب از اساسی ترین نیازهای سرشتین آدمی و از دیرباز جزو مسائل اساسی بشر بوده است. همین مسئله موجب شده تا در ادیان و آیین های کهن بشری، ضمن تشریح علل آرامش روحی و روانی، راهکارهایی برای پاسخ به این نیاز اساسی بشر ارائه شود. از طرف دیگر، بهداشت و سلامت روانی یکی از نیازهای اجتماعی نیز هست؛ چراکه عملکرد مطلوب جامعه مستلزم برخورداری از افرادی است که از نظر سلامت و بهداشت روانی در وضعیت مطلوبی قرار داشته باشند.
درمان شناختی-رفتاری یا CBT) Cognitive Behavior Therapy) از شهرتی فزاینده برخوردار شده و به عنوان یک روش درمانی مؤثر و بادوام برای درمان بسیاری از اختلالات شناخته شده است. درمان شناختی رفتاری یا رفتاری-شناختی هدفش کمک به کسانی است که با مشکلاتی مواجه شده اند. بعد شناختی اشاره به فکر دارد. بعد رفتار شامل هر کاری است که انجام می دهید. درمان شناختی رفتاری بر این بعد متکی است که هر طور فکر کنید احساس کرده و رفتار می کنید. پس اگر سالم فکر کنید زندگی شادمانی خواهید داشت.
روان شناسی تشریح کننده تلاشهای توصیف کننده هوشیاری، رفتار و تأثیرات متقابل اجتماعی می باشد. منظور ابتدائی روان شناسی تجربی توضیح تجربه و رفتار انسان به همان صورتی که رخ می دهد بود. در حدود بیست سال گذشته روان شناسی به بررسی ارتباط هوشیاری ومغزیا دستگاه عصبی پرداخت. هنوز مشخص نیست اینها به چه صورت هایی با هم در ارتباط هستند: آیا هوشیاری تعیین کننده وضعیت مغز است و یا وضعیت مغز تعیین کننده هوشیاریست و یا اینکه هر دو اینها روش های خاص خود را دارند؟ احتمالاً برای فهم این ارتباطات می باید ابتدا با تعاریف <<هوشیاری>> و <<وضعیت مغز>> آشنا گردید - یا اینکه آیا هوشیاری نوعی <<وهم و خیال>> پیچیده است که هیچ ارتباطی با فرایندهای عصبی ندارد؟ فهم عملکرد مغز نیز به صورتی فزاینده در تئوری و تمرین روان شناسی خصوصاً در بخش هایی مانندهوش مصنوعی،روان شناسی شناخت اعصابوعلوم شناخت گرای اعصابداخل شده است.
بحث اکثر مکاتب فکری بر سر استفاده از یک مدل خاص به عنوان تئوری راهنما بود که از طریق آن بتوان کلیه، یا اکثریت رفتارهای انسانی را توضیح داد. محبوبیت این مکاتب در طول زمان کم و زیاد می شده است. ممکن است برخی ازروان شناسانتصور کنند که پیرو مکتب خاصی بوده و مابقی را رد نموده اند، اگرچه اکثر افراد هر کدام از این مکاتب را روشی برای فهم ذهن و نه لزوماً تئوری های انحصاری متقابل در نظر می گیرند.
زمینه روان شناسی بسیار گسترده و شامل روش های متفاوت مطالعه فرایندهای ذهنی و رفتاری می گردد. در زیر حوزه های اصلی بررسی و تحقیق روان شناسی به آگاهی می رسند. فهرست کامل و جامع عناوین زیر مجموعه و حوزه های علم روان شناسی را می توانید درفهرست سر فصل های روان شناسیوفهرست رشته های علمی روان شناسیپیدا و ملاحظه نمائید.
روان شناسی یک دانش یا علم خالص نیست بلکه رشته علمی بین رشته ای از ترکیب دانش فلسفه و فیزیولوژی بدن انسان با تأکید بر فیزیولوژی و عملکرد مغز است از آنجاییکه در غرب تربیت یک متخصص روانپزشکی یا متخصص مغز و اعصاب یا نورولوژیست پرهزینه بوده است و در همه روستاها یا شهرهای کوچک دور افتاده نمی توانستند از خدمات این افراد استفاده نمایند ابتدا آلمانی ها و بعد سایر کشورها رشته های پیرا پزشکی چون روانشناسی دستیار روانپزشک، مامایی دستیار متخصص زنان و زایمان و بینایی سنج دستیار متخصص چشم پزشکی را تربیت نمودند به جای ۶ سال پزشکی و ۴ سال تخصص پزشکی با یک صرفه جویی ۶ سال با یک دوره کارشناسی چهارساله نیروی مورد نیاز در بخش درمان را تأمین نمودند
تحقیقات روان شناسی بر طبق استانداردهایروش علمیانجام و هم شاملکیفیکردارشناسیو هم وجوهآمار کمیگردیده تا به تولید و ارزیابیتوضیحیفرضیاتدر ارتباط باپدیده هایروان شناسی بپردازد. در جائیکه تحقیقات اخلاقی و حالت توسعه در یک دامنه فرضی تحقیق مجاز انجام گردد، پژوهش از طریق پروتکل هایآزمایشیدنبالمی شوند. تمایل روان شناسی به التقاطی بودن باعث اقتباس دانش علمی از دیگر رشته ها برای کمک به توضیح و درک پدیده های روان شناسی گردید.
تحقیقات کمی روان شناسیباعث ایجاد طیفی وسیع از روش های مشاهده ای شاملتحقیقات عمل،کردارشناسی،قوم نگاری،توضیحات آماری،ساختاری شدهوبدون ساختارمصاحبه هاومشاهدات شرکت کنندگانگردید که منظور آن گردآوری اطلاعات غنی بدون غرض حاصل از آزمایش های سنتی بود. ادامه تحقیقات عامروان شناسی انسانیبا تحقیق در روش هایقوم نگار،تاریخیوتاریخ نگارادامه یافت.
تستجنبه های مختلف عملکرد روان شناسی زمینه ای فوق العاده از روان شناسی معاصر است.روان سنجیو روش هایآماریغالب شامل انواع معروف تست های استاندارد شده و همچنین آنهایی که به طور اتفاقی به مقتضی وضعیت و آزمایش شکل گرفته اند، می باشند.
تمرکز روان شناسان آکادمیک احتمالاً به طور خالص بروی تحقیق و تئوری روان شناسی با هدف فهم بیشتر روان شناسانه در زمینه ای مشخص قرار دارد، این در حالی ست که دیگر روان شناسان برویروان شناسی کاربردیکار کرده تا چنین دانشی را برای سود آوری سریع و عملی گسترش دهند. به هرحال، این دیدگاه ها به طور متقابل انحصاری نبوده و بیشتر روان شناسان هم درگیر تحقیقات و هم در بکار بردن روان شناسی در مقاطع خاص کار خود مشغول بوده اند. در میان بسیاری از انواع رشته های روان شناسی، هدف روان شناسی بالینی توسعه کاربرد دانش روان شناسان و تجارب پژوهش ها و روش های آزمایش ها که آن ها به ساخت و بکار بستن ادامه دادند و همچنین بکارگیری موضوعات روان شناسی انفرادی یا استفاده از روان شناسی جهت کمک به دیگران می باشد.
زمانیکه زمینه رغبت نیاز به آموزش خاص و دانش تخصصی خصوصاً در زمینه های کاربردی دارد، تداعیات روان شناسی به طور عادی به ایجاد سازمانی حاکم جهت مدیریت نیازهای آموزشی می پردازد. به همین شکل، نیازمندی ها احتمالاً در درجات دانشگاهی روان شناسی قرار دارند، طوری که دانش آموزان بتوانند به کسب علم کافی در زمینه های مختلف اقدام نمایند. در کل، زمینه های روان شناسی عملی که در آن روان شناسان درمان را به دیگران توصیه می کنند، همچنین نیاز به اعطای پروانه از سازمان های منظم دولتی به روان شناسان نیز احساس می شود.
تحقیقات روان شناسی آزمایشی در داخللابراتوارو تحت شرایط کنترل شده انجام می پذیرند. تلاش این متد تحقیقات تکیه انحصاری بر کاربرد روش های علمی بر ابناء بشر برای فهم رفتار می باشد. نمونه های چنین معیارهای سنجش رفتاری شاملزمان عکس العملو انواع معیاری هایروان سنجیمی گردد. آزمایش ها جهت آزمودن یکفرضیهخاص انجام می پذیرند.
به عنوان یک مثال روان شناسی آزمایشی، ممکن است ادراک مردم را در زمینهتن های صدابسنجد. خصوصاً، ممکن است سؤال زیر پرسیده شود: آیا برای مردم آسانتر نیست که بین یک جفت تن صدا تفاوت قائل شده و آن را از دیگر اصوات بر مبنای تکرار آن ها تشخیص دهند؟ برای پاسخ به این سؤال امکان عدم اثبات این فرضیه که کلیه اصوات صرفنظر از فرکانس آنها، به طور یکسان قابل تشخیص هستند وجود دارد (همچنین بخشتست فرضیهبرای توضیح اینکه چرا شخص به جای اثبات فرضیه به عدم اثبات آن می پردازد، را ببینید) جهت تست این فرضیه می باید یک شرکت کننده در یک اتاق نشانده شده و به یک سری اصوات گوش دهد. چنانچه شرکت کننده بخواهد نسبت به یک صوت عکس العمل نشان دهد (مثلاً از طریق فشار دادن یک دکمه)،
در صورتیکه فکر کنند که تن آواها شامل دو صدای متفاوت بوده و یک عکس العمل دیگر اگر فکر کنند که همان صدا را شنیده اند. نسبت پاسخ های صحیح به عنوان معیار سنجش اینکه آیا کلیه تن های آواها به صورت یکسان قابل تشخیص بوده یا خیر، بکار می رود. نتیجه این آزمایش بخصوص نشانگر بهتر تفاوت اصوات خاص بر پایهدرگاه شنیداریانسان می باشد.
یک مطالعههمبستگیازآمارهاجهت تعیین اینکه اگر یکمتغیربه همراه متغیر دیگر مجدداً رخ می دهد یا خیر، استفاده می نماید. به عنوان مثال، ممکن است یک شخص علاقه داشته باشد که بداند آیا سیگار کشیدن با احتمال ابتلاء به سرطان ریه در ارتباط هست یا خیر. یک راه ساده پاسخ گفتن به این سؤال آنست که گروهی از افراد سیگاری را در نظر گرفته و نسبت آنهایی را که در یک مدت زمان مشخص به سرطان ریه مبتلا گشته اند را برآورد نمائیم. در این مورد خاص، ممکن است نتیجه حاصله حاکی از همبستگی بالای این دو عامل با یک دیگر باشد. (قبلاً ثابت شده است که توتون اثرات زیانباری بر ریه انسان وارد می سازد). به هرحال، تنها بر پایه همین رابطه همبستگی، نمی توان به طور قاطع قضاوت نمود که کشیدن سیگار <<علت>> ابتلاء به سرطان ریه است. فقط می توان گفت آنهایی که مستعد سرطان هستند بیشتر آنهایی هستند که سیگار نیز می کشند. جایگزین سوم آنست که یک متغیر دیگر باعث ایجاد هر دو وضعیت گردد. با مثال روشن نمودن این واقعیت کههمبستگی بر علیت دلالت ندارداین مورد را به یکی از اصلی ترین محدودیت های مطالعات همبستگی تبدیل می نماید.
مطالعات طولینوعی روش تحقیق است که به مشاهده یک گروه در یک دوره زمانی مشخص می پردازد. به عنوان مثال، ممکن است شخصی در نظر داشته باشد که پدیدهاختلال در یک زبان مشخص(اس.ال. آی) را از طریق مشاهده یک گروه از افراد تحت شرایطی خاص و در یک دوره زمانی مورد مطالعه قرار دهد. مزیت این روش آن است که می توان چگونگی تأثیر گذاری یک وضعیت در افراد را طی مدت زمان طولانی مورد نظر قرار داد؛ ولی در هر صورت، از آنجا که نمی توان تفاوت های فردی اعضاء گروه را کنترل نمود، نتیجه گیری دربارهٔ کل گروه مشکل خواهد بود.
موضوعروان شناسی اعصابهم بررسی افراد سالم و هم افراد بیمار که به طور عام ازجراحت مغزییابیماری های ذهنیرنج می برند، می باشد.
موضوع بررسی رشته هایروان شناسی اعصاب شناخت گراوپزشکی اعصاب و روان شناخت گرابیماری های عصبی یا ذهنی از طریق تلاش در استنتاج تئوری های عملکرد عادی ذهن و مغز می باشد. فعالیت این رشته به طور عادی شامل مشاهده تفاوت های موجود در زمینه های توانائی باقی مانده (که بنام <<عملکرد عدم همکاری>> شناخته می شود) است که می تواند پاسخی به این سؤال باشد که آیا توانائیها از عملکردهای جزئی تری تشکیل شده و یا توسط یک مکانیسم شناخت گرای واحد کنترل می گردند.
در کل، تکنیک های آزمایش هایی اغلب مورد استفاده قرار می گیرند که بر مطالعات روان شناسی اعصاب افراد سالم نیز صدق می کنند. این تکنیک ها شامل آزمایش های رفتاری، اسکن مغز یاتصویرسازی اعصاب از منظر عملکرد- برای بررسی فعالیت مغز در حین انجام عملی خاص، و تکنیک هایی مانندشبیه سازی مغناطیسی انتقال جمجمه، که به صورتی مطمئن به تغییر عملکرد بخش های کوچک مغز جهت بررسی اهمیت آن ها در عملیات ذهنی می پردازد. تکنیک های آزمایش در روانشناسی اعصاب می تواند شامل آزمون هایی نیز باشد که به این هدف تهیه و تدوین شده اند.
شیبه سازی رایانه ای
ابزاری است که اغلب درروان شناسی شناخت گراجهت شبیه سازی رفتاری خاص با استفاده از یک رایانه بکار می رود. این مدل مزیت های زیادی دارد. نظر به اینکه رایانه های مدرن از سرعتی فوق العاده بالا برخوردار هستند، بسیاری از فرایندهای شبیه سازی را می توان در مدت اندک اجرا نمود که این خود توان آماری ما را به مقدار بسیار زیاد افزایش خواهد داد. همچنین با استفاده از مدل سازی، روان شناسان قادر به تجسم فرضیات در خصوص سازمان عملکردی وقایع ذهنی می گردند که این امر به صورت مستقیم در انسان قابل رویت نیست.
انواع متعددی از مدلسازی در مطالعه رفتار مورد استفاده قرار می گیرد.پیوندگراییازشبکه های عصبیجهت شبیه سازی مغز بهره می جوید. روش دیگرمدل سازی سمبلیکاست که اشیاء ذهنی مختلف را با استفاده از متغیرها و قوانین به نمایش درمی آورد. انواع دیگر مدلسازی عبارتند ازسیستم های پویاواتفاقی.
اگرچه جریان روان شناسی مدرن به طور گسترده در مسیر تلاش های علمی قرار دارد، ولیکن این مسیر سابقه مناقشات تاریخی دارد. زمینه برخی از انتقادات روان شناسی بر پایه اخلاقیات و فلسفه استوار گردیده است. برخی معتقدند روان شناسان با در مرکز قرار دادن ذهن انسان در آزمایش ها و مطالعات آماری، به شکل دهی ماهیت آنها پرداخته اند؛ زیرا این روشها با انسان بمانند اشیاء بیجان و چیزهایی که با آزمایش مورد بررسی قرار گرفته برخورد می کنند. گاهی اوقات روان شناسی به عنوان ابزار از بین بردن خصایص انسانی، بی توجهی یا بی ارزش کردن هر آنچه برای ابناء بشر لازم است، تلقی می گردد.
یک انتقاد مشترک از روان شناسی به نامتعادل بودن آن به عنوان یک علم بر می گردد. نظر به اینکه تکیه بعضی از زمینه های روان شناسی بر روش های تحقیقات <<ضعیف>> از قبیل زمینه یابی و پرسشنامه قرار دارد، برخی گفته اند که این زمینه های روان شناسی به اندازه ای که خود روان شناسی ادعا می کند علمی نیستند. روش هایی از قبیل درون گرایی و تحلیل متخصص، که توسط برخی روان شناسان مورد بهره برداری قرار دارند، به صورت باز با مسئله ذهنیت برخورد نموده و بر پایه مشاهده قرار دارند. در اینجا سؤال مطروحه آنست که آیا بایست روان شناسی را به عنوان علم طبقه بندی نمود یا خیر زیرا عواملی مانند عینیت، اعتبار، جامدیت به عنوان معیارهای کلیدی وجوب تجربه و علم به شمار می آیند. از این جهت برخی شاخه های روان شناسی دارای این معیارها نیستند. از سوی دیگر، استفاده گسترده تر از کنترل های آماری و طراحی های تحقیقات که به صورت فزاینده ای پیچیده می گردند، تحلیل ها، روش های آماری و همچنین عدم استفاده از روشهای مشکل دارتر مانند درون گرایی، حداقل در بخش های روان شناسی دانشگاه ها، باعث کاهش سطح انتقاد نسبت به آنچه درگذشته بود گردیده است.
برخی سؤال می کنند که آیا ذهن تابع تحقیقات کمی علمی خواهد شد؛ و برخی منتقدین نیز به طرح تنوع زیاد تئوری های روان شناسی که مخالف سر سخت نحوه کارکرد ذهن هستند، پرداختند. انتقاد وارده شده دیگر بر روان شناسی مدرن بی اعتنایی آن بهروحانیتو خودروحاست.
همچنین انتقاداتی از سوی پژوهندگان تجربی روان شناسی در خصوص شکاف میان تحقیق و تمرینات بالینی در روان شناسی طرح گردیده است. یک روند جدید شامل رشد درمان های غیر علمی مانندبرنامه ریزی زبانشناختی عصبی،تولد مجددودرمان آغازینمی گردد که توسط برخی سازمان های روان درمانی توسعه می یابند. سازمان هایی از قبیل مرکز بررسی علمی تمرینات سلامت ذهن برای افزایش سطح آگاهی و تحقیق در خصوص این رشته بوجود آمده اند.
برچسب:
نویسنده: یگانه خلیلی